هرکس میخواد تو وب جدیدم لینک بشه به وب جدیدم بیاد و بگه
بابای
رویای عاشقی هیچ و پوچ
هرکس میخواد تو وب جدیدم لینک بشه به وب جدیدم بیاد و بگه
بابای
شروع کنم
بی خبر نمی گذارمتون یا حق
خيال كردم بري مي ري از يادم
تو رفتي و نرفت چيزي از يادم
تو رفتي تازه عاشقتر شدم من
از اوني هم كه بود بدتر شدم من
صبح تا شب اين شده كارم
كه واسه ي چشات ببارم
تو خداي عاشقايي تو تموم كس و كارم
تو به داد من رسيدي وقتي تنهايي مو ديدي
تو نذاشتي برم از دست اگه چيزي هم هنوز هست
نازنينم اميد شيرينم من به جز تو كسي نمي بينم
از اون روزي كه رفتي يه روز خوش نديدم
به جز دستاي گرمت پناه و پشت نديدم
زندگي مو به پاي تو دادم اون روزا رو نمي ره از يادم
نازنينم برس به فريادم.....










منم اون زندوني رفتن تو
پُر شدم ، پُر از هواي تن تو
خسته ام ، خسته از اين فاصله ها
رفته عشق از اون نگاه مست تو ؛
منم اون گمشده ی شهر دروغ
مثل پرواز کبوتر تو غروب
نمي دونم که کجاس خونه ي من
پيش تو يا زير خاک ، توي يه گور ؛
منم اون نفريني وقت سحر ،
ساقه ي نازک گل زير تبر ،
همه خار تنمُ زل مي زنن ،
پس چي ِ اين گل توي قلب من ؟ ؛
منم اون نگاه آخر تو چشات
خداحافظي آخر رو لبات ،
نفسام ديگه به آخر رسيدن
گم مي شم ، گم توي عمق خاطرات ؛
تو نبودي عاشقم ولي چرا
اين دلم شدش اسير و مبتلا ؟
زنده بودم بعد عمري آزگار
فقط و فقط براي اون چشات ؛
تو بري قصّه برام تموم مي شه
زندگي يه باره زير و رو مي شه ،
خطّاي آخر قصّه ي منوکومي شه !









این مطلب تقدیم به برادر عزیزم که با رفتنش تنها شدم
داداشی پیوند توو همسر نازنینت رو تبریک عرض میکنم
ببخشید سرمایه ی دیگه ای نداشتم
امیدوارم با هم خوشبخت بشید

نيما غم دل گو كه غريبانه بگرييم
سرپيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم
من از دل اين غار و تو از قله آن قاف
از دل به هم افتيم و به جانانه بگرييم
دوديست در اين خانه كه كوريم ز ديدن
چشمي به كف آريم و به اين خانه بگرييم
آخر نه چراغيم كه خنديم به ايوان
شمعيم كه در گوشه كاشانه بگرييم
من نيز چو تو شاعر افسانه خويشم
بازآ به هم اي شاعر افسانه بگرييم
از جوش و خروش خم وخمخانه خبر نيست
باجوش وخروش خم وخمخانه بگرييم
با وحشت ديوانه بخنديم و نهاني
در فاجعه حكمت فرزانه بگرييم
با چشم صدف خيز كه بر گردن ايام
خرمهره ببينيم و به دردانه بگرييم
بلبل كه نبوديم بخوانيم به گلزار
جغدي شده شبگير و به ويرانه بگرييم
پروانه نبوديم در اين مشعله باري
شمعي شده در ماتم پروانه بگرييم
بيگانه كند در غم ما خنده ولي ما
با چشم خودي در غم بيگانه بگرييم
بگذار به هذيان تو طفلانه بگرييم
ما هم به تب طفل طبيبانه بگرييم

بخواب اي دختر آرام مهتاب
ببين گلهاي ميخك خسته هستند
تمام اشك هايم تا بخوابي
ميان مخمل چشم شكستند
بخواب اي پونه باغ شكفتن
گل اندوه امشب زرد زردست
هوا را زرد كرده عطر پاييز
فضاي پاك ايوان سرد سردست
بخواب اي غنچه بي تاب احساس
فضاي شهر شب بو ها طلايي ست
بهار سبز عاشقها خزانست
خزان بي قراران بي وفايي ست
بخواب اي مرغ نا آرام دريا
گل آرامشم تنهاي تنهاست
اگر امشب ز بي تابي نخوابي
دلم تا صبح در چنگال غم هاست
بخواب اي شبنم نيلوفر دل
دو چشمان تو رنگ موج درياست
ميان كوچه هاي زندگاني
گل شادي فقط در باغ روياست
بخواب اي هديه ناز سپيده
كه دنيا يك گذرگاه عجيب است
هميشه نغمه مرغان عاشق
پر از يك حس نمناك و غريب است
بخواب اي برگ تبدار شقايق
بدان عاشق هميشه ارغواني ست
همين حالا كنار بستري سرد
دلي در آرزوي مهرباني ست
بخواب اي لذت سرشار پرواز
فضاي قلب شب بو ها بهاري است
پرستو هم نمي ماند به بك شهر
هميشه هجرتش از بي قراري است
بخواب اي بوته ناز گل سرخ
تمام شاخه ها از غم خميدند
تمام كودكان در خواب نوشين
به اوج آرزوهاشان رسيدند
بخواب اي يادگار شهر رويا
كه اشكم گونه ها را سرخ و تر كرد
شبي مثل همين شب توي پايز
دلم به غربت ياسي سفر كرد
بخواب اي راز سبز آرزويم
علاج درد پيچك ها رهايي ست
اگر ديدي گلي مي لرزد از اشك
بدان اندوهش از رنج جدايي است
بخواب اي آشنا با خلوت شب
دلم در آرزويش تنگ تنگ است
نمي داني كه او وقتي بيايد
بلور اشكهايم چه قشنگ است
بخواب اي آفتاب بي غروبم
شب تنهايي دل ها درازست
دعايت مي كنم هر شب همين وقت
كه درهاي دعا تا صبح بازست
![]()

سلام دوستان امروز روز دومی است که به ماه من وارد شدیم
خوش اومدین دوستان
من ۱۵ این ماه قشنگ به این دنیا اومدم و از همون اول محو دنیا شدم چون فصل من پر از رنگهای زیبای خداست
شایدم برای همینه که من پاییز رو خیلی دوست دارم و مخصوصا ماه مهر شروع مدارس
فعلا تا ۱۳ روز دیگه

![]()











تو هواي ِبغض ِ باغچه، تُو همون الهه هستي
که با دست مهربونت، زخم آينه ها رُ بستي
توي ِ قصّه ي شبونه، تو همون فرشته هستي
که تو تکرارِ هَراسَم، شبُ از پايه شکستي
تو هموني که مي توني،واس ِ من غزل بخوني
توي ِ درياي ِ نگاهت، قايِق عشقُ بروني
تو هموني که مي خواستم،قصّه هام مالِ تو باشن
گلاي باغچه مي خواستن، که با دستاي تو واشَن
تو همون پنجره هستي، که تو شعرام خونه داري
توي ِ فينال ِ محبّت، مي دونم کَم نِمياري
تو واسم زمزمه سازي، مثِه بارون واسِه دريا
تو همون لحظه ي نابِ، چيدنِ عشقي تو رؤيا
تو برام مايه ي شوقي، واسه رفتن تا ستاره
مَنُ پُر کن از ترانه، واسه پروازِ دوباره...













شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نميره ...
واسه هر کسي که ميگم قصه شو آتيش مي گيره ...
دل من يه دريا خون بود چشم تو يه دنيا ترديد ...
آخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد ...
شب رفتنت يه ماهي توي خشکي رفت جون داد ...
زلزله خيلي دلا رو اون شب از غصه تکون داد ...
غما اون شب شيشه هاي خونه رو زدن شکستن ...
پا به پام عکساي نازت اومدن تا صبح نشستن ...
تو چرا از اينجا رفتي ؟؟؟ تو که مثل قصه هايي ...
گلم از چه چيزي باشه ؟؟؟ نه بدي نه بي وفايي ...
شب رفتنت نوشتي شدي قربوني تقدير ...
نقره اشکاي من شد دور گردنت يه زنجير ...
شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکي بودن ...
قحطي سفيديا بود همه انگار مشکي بودن ...
شب رفتنت که رفتي گفتي ديگه چاره اي نيست ...
ديدم اون بالاها انگار عکس هيچ ستاره اي نيست ...
شب رفتن تو ياسا دلمو دلداري دادن ...
اونا عاشقن و ليکن تنها نيستن که زيادن ...
بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمي داشت ...
من تا مي خواستم ببارم هر کسي مي ديد نمي ذاشت ...
شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت ...
اون که واسم همه چي بود ...
آره ... تنها يادگارت ...
سرنوشت ما يه ميدون زندگي اما يه بازي ...
پيش اسم ما نوشتن حقته بايد ببازي ...
شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالايي ...
يکي مي گفته که غريبي يکي مي گفت بي وفايي ...
شب رفتن تو ابرا واسه گريه کم آوردن ...
آشناها براي زخم واشدم مرهم آوردن ...
شب رفتن تو تسبيح از دست گلدونا افتاد ...
قلب آرزوهام انگار واسه هميشه وايستاد ...
شب رفتن تو غربت جاي اون جا اين جا پيچيد ...
دل تو بدون منظور رفت خوشبختيمو دزديد ...
شب رفتن تو ديدم يکي از قناري ها مرد ...
فرداش اما دست قسمت اون يکي رم با خودش برد ...
شب رفتن تو چشمات راس راسي چه برقي داشتن ...
اين همه آدم چرا من ؟؟؟ پس با من چه فرقي داشتن ؟؟؟
شب رفتنت پاشيدم همه اشکامو تو کوچه ...
قولتو آروم گذاشتم پيش قرآن لب طاقچه ...
شب رفتنت دلم رفت پيش چشمايي که خيسن ...
پيش شاعرا که دائم از مسافر مي نويسن ...
شب رفتن تو ديدم تا که غم نياد سراغت ...
هيچ زمون روشن نميشه واسه کسي چراغت ...
شب رفتن تو ديدم خيلي غماي شاعر ...
روي شيشمون نوشتم مي شينم به پات مسافر ...
برو تا همه بدونن سفرم اين قدا بد نيست ...
واسه گفتن از تو اما هيچ کي شاعري بلد نيست ...


بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهان خانه ي جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صدخاطره خنديدبوي صد خاطره پيچيد
يادم آمد که شبي باهم از آن کوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان وزمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آمد تو به من گفتي از اين عشق حذر کن
لحظه اي چند بر اين آب نظر کن
آب آيينه عشق گذران است
توکه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کني چندي از اين شهر سفر کن
باتوگفتم حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم ؟
روز اول که دل من به تمناي تو پر زد
چون کبوتر بر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم
باز گفتم که تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکي از شاخه فروريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت
اشک در چشم تو لرزيد
ماه در چشم تو خنديد
يادم آيد که دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه کشيدم
نگسستم نرميدم
شبهاي دگر هم رفت درظلمت آن غم
نه گرفتي از عاشق آزرده خبر هم
ديگراز آن کوچه گذر هم نکني
بي تو اما به چه حالي من از آن کوچه گذشتم


يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود
يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود
يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا
يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا
اونكه موند ريشه پوسوند دلشو غصه سوزوند
نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند
زير آوار جفا دل دادش به هر بلا
با همه عشق و وفا راهي شد تو قصه ها
اونكه موند يه قصه ساخت اما هي هستي شو باخت
قصه ها به سر رسيد ،اون به عشقش نرسيد
هيشكي خوابشو نديد، گل يادشو نچيد
گم شدش تو قصه ها، توي شهر عاشقا

نازنينا به تو مينازم و با ناز تو سرگردانم
از خودم هيچ نميدانم و دانم که تو را مي دانم
اهل دل صحبت رسوايي ما را ابداً گوش کنند
تا ببيند که به يک نقطه در اين دايره سرگردانم
چکه چکه اگر از سقف دلم چکه کند تنهايي
بي تو ميميرم و اما به سر قول خودم مي مانم
